پویندگان دانش

مرزهای دانش را خواهیم شکافت...

پویندگان دانش

مرزهای دانش را خواهیم شکافت...

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «متن امام زمان» ثبت شده است

کاش این شورش شورانگیز محدود به یک شب بود//افسوس که این رویا خود قاتل هر شب بود

در دلم شورشی دارم که نتوانم حتی برای لحظه ای شوم آرام و بی غضه.در دلم غوغایی ست که ریشه اش از دوری تو نشأت می گیرد. ای کاش برای لحظه ای بس کوتاه نمایان می شدی تا برای دقایقی آرام می شدم.

من دلم بند است به تو!دگر هوش و ذکاوتی ندارم!همه اش فدای تو که دگر تاب ندارم!شب و روز در فکر توام اما چه سود! این کلبه احزان دل آرام که نگیرد!

کاش کافی بود برایم طرز فکر آشنایم//حیف بی تابانه تنگم دل تو را خواهد برایم

به تو فکر می کنم اما می ترسم. می ترسم که من می توانم همراه تو باشم یا نه؟ خود را از افکارت دور می کنم. اما چه ترس آلود! تنها و بی کش در این دیار شهر آشوب! باز هم به تو برمی گردم. احساس می کنم تو باعث حرکت منی! تو عامل نفس کشیدن منی و تو حافظ این آرامش پراضطراب منی! در دنیایی که کمتر کسی همفکر تو باشد، تسلی خاطر کار دشواری است. همه جا را دنبال تو گشتم. کوه و دشت و صحرا را زیر پا گذاشتم؛ اما هیچ چیز نصیبم نشد؛ بلکه مضظرب تر هم شدم. فهمیدم تنهاتر از آنم که فکرش را می کردم.

««دیوانه ی توام و در ول تنگ گله هاست//آه که بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست»»

آقا من از  تو تنها نشانه ای کوچک کی خواهم که از بی حوصلگی راهی آرامشم کند. پس نشانم بده خودت را که تو محرم اسرار منی و من مسرور و محروم ز دیدار توام. من محتاج دیدار هستم و تو برآورنده ی احتیاج.

««گفتم شبی به مهدی از تو نگاه خواهم//گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم»»

من خواهشی دارم که تو جواب آن را در پاکی من دیدی. اما من فقط تو را می خواهم و فقط تو را در خیالم می بینم. پس کمکم کن که بر آن محتاجم.یامهدی!

اللهم اعجل لولیک الفرج

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۹
طاها رحمانی